جریان از چه قرار است؟
ماجرا از اینجا شروع شد که سایت خودنویس – متعلق به نیک آهنگ کوثر – متنی را با عنوان نامه روزنامهنگاران تبعیدی ایرانی به احمدینژاد منتشر کرد . زیر این نامه را ۶۷ نفر که خود را “روزنامه نگاران تبعیدی ” نامیده بودند ، امضا کرده بودند. بنده (عبداللطیف عبادی) بلافاصله مطلبی نوشتم تحت عنوان این شیادها کجا روزنامه نگار بوده اند؟ و در آن مفصلا” شرح دادم که دست کم نیمی از افرادی که زیر آن نامه را امضا کرده اند روزنامه نگار نیستند و دلایل و شواهدی را مطرح کردم که نشان می داد جمعی شیاد و دروغگو سعی کرده بودند با نهایت سوءاستفاده از فضایی خبری که پیرامون سفر محمود احمدی نژاد به نیویورک بوجود آمده بود ، نامشان را در لابلای تعدادی از روزنامه نگاران شناخته شدهء ایرانی که در خارج از کشور نوشته و خود را ” روزنامه نگار تبعیدی” جا بزنند
ماجرا چگونه جنجالی شد؟
به محض اینکه مطلب این شیادها کجا روزنامه نگار بوده اند؟ در سایت روزنامه نگار آزاد منتشر شد ، جمع زیادی از علاقمندان و کسانی که مسائل کشورمان را دنبال می کنند برای خواندنش به سایت روزنامه نگار آزاد هجوم آوردند به گونه ای که ظرف کمتر از ۱۲ ساعت بیش از دو هزار نفر آنرا خواندند . با روشن شدن ابعاد ماجرا و مسلم شدن شیادی دست کم سی تن از کسانی که زیر آن نامه را امضا کرده بودند و خود را – به دروغ – روزنامه نگار تبعیدی نامیده بودند ، نیک آهنگ کوثر با پرسش هایی جدی روبرو شد که از وی می خواستند توضیح بدهد که دست کم نیمی از امضا کنندگان در کجا روزنامه نگار بوده اند؟ از جمله مطلبی در سایت خودنویس منتشر شد با این عنوان عبادی و «شیادان» روزنامهنگار؟ که از تهیه کنندگان این نامه می خواست به گونه ای صریح و شفاف توضیح بدهند که بالاخره آن جمعی که از سوی بنده ( عبداللطیف عبادی) متهم به شیادی و دروغگویی شده بودند ، در کجا روزنامه نگار بوده اند؟ ساعاتی بعد نیک آهنگ کوثر در واکنش به انتقادهایی که از وی در زمینهء انتشار این نامه شده بود درصدد پاسخگویی برآمد اما در مطلبی که به همین منظور و با عنوان پاسخی کوتاه به چند انتقاد در باره «نامه گروهی از روزنامهنگاران تبعیدی» به احمدینژاد نوشته بود به جای پاسخ دادن به این سئوال که چرا دست کم نام ۳۰ تن از شیادانی که خود را به دروغ ” روزنامه نگار تبعیدی ” معرفی کرده اند را به عنوان ” روزنامه نگار تبعیدی ” منتشر کرده است ، اصل موضوع را رها کرد و صرفا” تلاش نمود تا ثابت کند یکی! از آن جماعت سی و چند نفرهء شیاد ( که نامشان را در کنار تعدادی از روزنامه نگاران واقعی نوشته بودند) واقعا” روزنامه نگار است . این فرد مژگان (آیدا) سعادت نام دارد و نیک آهنگ کوثر درباه اش نوشت ” چون دسترسی به تعدادی از افرادی که جناب آقای عبادی «شیاد» خواندهاند برای ما غیر ممکن بود، از خانم آیدا سعادت سوال کردم که آیا روزنامهنگار بوده است یا نه؟ بنا به اطلاع خودم، ایشان روزنامهنگار «آزاد» بودهاند، و کارهایشان در رسانههای مختلفی منتشر شده بود و بابت انتشار مطالبشان «پول» دریافت کرده بودند. همچنین بر اساس مدارک ارائه شده به مراجع مختلف، با نشریات «حدیث قزوین»، «چشمانداز ایران»، «اعتماد» و تعدادی دیگر از رسانههای ایران همکاری کردهاند ” ء
جواب عبداللطیف عبادی به این توجیه سست و بی بنیاد چه بود؟
نیک آهنگ کوثر حاضر نشد نوشتهء این شیادها در کجا روزنامه نگار بوده اند؟ را در سایتش – خودنویس – منتشر کند اما تا آنجایی که می توانست برای حفظ آبروی آن شیادها تلاش کرد . از جمله اینکه در سایت بالاترین نهایت سعی خود را انجام داد تا این مطلب – که در آنجا لینک داده شده بود – منفی باران شده و محو گردد ، لابد به این امید که خود و دوستانش نفسی به آسودگی بکشند ، غافل از اینکه بنده با داشتن سایتی که به گواه شمارشگر علنی اش ، تنها در دو روز گذشته بیش از هشت هزار نفر بازدید کننده داشته است ، هیچ نیازی به هشتاد کلیک کاربران بالاترین ندارم .( در عکس زیر منفی نیک آهنگ کوثر به لینک مطلبم در سایت بالاترین را می بینید) بهرحال زیر جوابیه و در واقع توجیه مایوسانه ای که نیک آهنگ کوثر برای پوشاندن گند دوستانش ساخته بود نوشتم ” اولا” که چرا نیک آهنگ کوثر از بین همهء آن جماعتی که روزنامه نگار نبوده اند و نیستند صرفا” به صرافت رفع و رجوع کردن سوابق خانم آیدا سعادت افتاده است؟ اگر نیک آهنگ کوثر مسئول جمع کردن این امضاها نبوده و صرفا” منتشر کنندهء خبرش بوده است و خودش را در این زمینه پاسخگو نمی داند ، پس چرا در مقام توجیه عمل اشخاصی برآمده است که بنده آنها را جمعی شیاد و روزنامه نگار جعلی می دانم و مهمتر اینکه، چرا مشخصا” خانم آیدا سعادت را مستحق نجات از این وضعیت دانسته است؟.. چرا آقای نیک آهنگ کوثر سعی کرده است همهء ماجرا را در مبهم بودن و در واقع ناشناخته بودن سوابق روزنامه نگاری خانم آیدا سعادت خلاصه کند و با تایید بی سند و مدرکش ، قال قضیه را بکند؟ گیریم موضوع روزنامه نگار بودن این خانم حل شد ، پس بقیهء کسانی که زیر آن نامه را امضا کرده اند چه؟ جناب نیک آهنگ کوثر شخصا” و با استفاده از علم و فقاهت روزنامه نگاری شان اجتهاد خانم آیدا سعادت در حرفهء روزنامه نگاری را (بلاتشبیه) به سبک شورای نگهبان تایید کردند . اما روزنامه نگار بودن دیگر امضا کنندگانی که مثل آیدا سعادت هستند و گذشته ای کاملا” ناشناخته و غیر روزنامه نگاری داشته اند را چه کسی باید به تایید ملوکانه برساند؟ اصلا” این چه روزنامه نگاری هست که برای اثبات روزنامه نگاری اش – بجای لینک کردن مطالبی که در طول عمر روزنامه نگاری اش نوشته است – به تماس و تایید شخصی نیک آهنگ کوثر متوسل میشود؟ مگر نمی گویید که خانم آیدا سعادت با روزنامهء اعتماد و و مجلهء چشم انداز کار می کرده است؟ به قول قدیمی ها ” دزد حاضر ، بز هم حاضر! “. هم روزنامهء اعتماد وبسایت دارد و هم مجلهء چشم انداز . خانم آیدا سعادت یا وکیل تسخیری ایشان – جناب آقای نیک آهنگ کوثر – چرا لطف نمی کنند و لینک لااقل ده مقاله و گزارش و مطلبی را که خانم آیدا سعادت در طول همکاری اش با این دو مجله نوشته اند و منتشر کرده اند را برایمان فهرست بگذارند؟ یا لااقل اینکه تیتر و عنوان و زمان تقریبی انتشارشان را برایمان بنویسند تا خودمان برویم و پیدایشان کنیم . بنده اطلاع دقیق دارم ، خانم آیدا سعادت در طول عمر مبارکشان فقط یک مطلبی دربارهء طلاق گرفتن شخص خودش از شوهرش نوشت ، یک مطلب دربارهء گدایی کودکان و یک مطلب هم دربارهء رحم های اجاره ای زنان . هر سه مطلب را هم توسط دوست صمیمی اش – خانم محبوبه حسین زاده – که در آن سالها چهار سال پیش) در بخش اجتماعی روزنامهء اعتماد کار می کرد ، منتشر نمود و بابتش هم نه پولی گرفت و نه عنوانی . یکبار هم مصاحبه ای با دختر مهندس سحابی کرده بود که به مجلهء چشم انداز داد و ظاهرا” منتشر هم نشد . این همهء سوابق روزنامه نگاری خانم آیدا سعادت هست . دربارهء نشریهء حدیث قزوین هم همین بس که از اگر اشتباه نکنم شش سال پیش خانم آیدا سعادت یکبار برای این نشریه نامه ای را فرستاده بود که در بخش دیدگاههای خوانندگان آن به جاپ رسیده بود . من با دیدن این جوابیهء نیک آهنگ کوثر به مطلبم بسیار متاسف و از خیلی مسائل نا امید شدم . تصور می کنم اگر نیک آهنگ کوثر به این شکل وارد ماجرا نمی شد بیشتر آبروداری کرده بود ء
تهیه کنندگان این نامه چه کسی یا چه کسانی بودند؟
در ابتدا و با توجه به اینکه سایت خودنویس این متن و نامهای زیرش را منتشر کرده بود و از آن مهمتر اینکه مدیر این سایت – یعنی نیک آهنگ کوثر – در مقام توجیه و رفع و رجوع کار برآمده بود ، تصور غالب این بود که خود نیک آهنگ کوثر جمع کننده های امضاهای زیر آن نامه باشد . اما ایشان این موضوع را رد کرد و گفت که نقشی در این کار نداشته است و تماسی هم با سایر امضا کنندگان نامه نداشته است . با گسترده تر شدن ماجرای روزنامه نگاران جعلی ، از سوی افرادی معتبر ، اطلاعات موثقی به دست بنده ( عبداللطیف عبادی) رسید که نشان می داد بیشترین نقش در تهیه و گردآوری امضاهای بیش از۳۰ تن از روزنامه نگاران دروغین و جعلی را آیدا سعادت ، پروانه وحیدمنش ، حسام میثاقی و کیانوش سنجری بر عهده داشته اند . در نتیجه این چهار تن در مظان این اتهام قرار گرفتند که متنی را نوشته اند و پس از راضی نمودن قریب به بیست تن از روزنامه نگارن واقعی برای امضا کردن پای آن ، در عملی غیر اخلاقی و بسیار زشت ، نام خود و بیش از ۳۰ تن دیگر از دوستانشان را نیز لابلای آن بیست و چند روزنامه نگار واقعی به عنوان ” روزنامه نگاران تبعیدی ” نوشته اند و توسط نیک آهنگ کوثر منتشر کرده اند
چهار نفری که ذکرشان رفت آیا در این قبیل امور سوءسابقهء دیگری هم داشته اند؟
بله . این تیم چهار نفره که به عنوان پناهندگان سیاسی در شهر آمریکا و آلمان زندگی می کنند پیش از این نیز در یک شیادی و دروغگویی و فرصت طلبی نفرت انگیز دیگر پروژه ای با عنوان ” کمپین حمایت از شیوا نظرآهاری ” را کلید زده بودند . در همان موقع نیز بنده ( عبداللطیف عبادی) در مطلبی با عنوان لاشخورهای حقوق بشری شیوا نظر آهاری را مرده می خواهند هویت و ماهیتشان را برملا کردم که البته در نزد وجدانهای بیدار و اذهان خردمند و پرسشگر باعث رسوایی و بدنامی این تیم چهار نفره و دیگر دوستان شیاد و دغلبازشان شد . جالب اینجاست که وجه مشترک هر چهار نفر نیز این است که در طول عمرشان حتی یک لحظه هم در جایی روزنامه نگار نبوده اند! با افتضاح جدیدی که تیم چهار نفرهء آیدا سعادت ، پروانه وحیدمنش ، کیانوش سنجری و حسام میثاقی به بار آوردند لطمهء بزرگی به اعتباز آن بیست و چند روزنامه نگار واقعی وارد شد که حاضر شده بودند نام و امضای خود را در کنار آن شیادان فهرست کنند
هدف این شیادان از دست زدن به چنین کارهایی چیست؟
هنوز هم مشخص نیست که این افراد به چه منظوری دست به چنین اعمالی می زنند . کسانی که با آیدا سعادت و کیانوش سنجری آشنایی نزدیک دارند می دانند که این دو نفر هر کدامشان دست کم سابقهء دو بار دست زدن به خودکشی داشته اند و افراد پریشان حال و آشفته ای هستند . پروانه وحید منش و حسام میثاقی نیز سالهاست که از نظر روحی و روانی حال و روز مساعدی ندارند . در نتیجه احتمالی قوی وجود دارد که پشت پرده های این ماجراها اشخاص دیگری قرار دارند که این چهار پناهندهء نگونبخت را تشویق و ترغیب به انجام یک چنین کارهایی می کنند. ما هنوز از هویت محرکین این افراد بیچاره اطلاعی نداریم
واکنش عموم کاربران اینترنت به موضوع پیش آمده چگونه بود؟
ظرف دو روز گذشته قریب به هشت هزار تن از کاربران ایرانی مکررا” به سایت روزنامه نگار آزاد سر زده اند و با اشتیاق پیگیر ماجراهای مربوط به شیادهای عده ای دروغگو که خود را در نامهء موسوم به ۶۷ نفره ” روزنامه نگار تبعیدی ” جا زده بودند ، هستند . بسیاری از هموطنانمان نیز که در سایتهایی مختلف موضوع امضای بیش از ۳۰ تن از شیادان و روزنامه نگاران جعلی را در پای نامهء ۶۷ نفره دنبال می کنند هر یک با نام بردن یک یا چند تن از این اشخاص به بررسی سوابق شیادی و دروغگویی این عده پرداخته اند و آنها را افرادی دانسته اند که در طول عمرشان هرگز روزنامه نگار نبوده اند
—————————————-
عکس بالا : نیک آهنگ کوثر ، کاریکاتوریست : ناشر نامهء روزنامه نگاران جعلی و شیاد ، به محمود احمدی نژاد . او درصدد رفع و رجوع نمودن و توجیه کردن عملکرد غیر قابل توجیه کسانی برآمد که در عمرشان حتی یک روز روزنامه نگار نبوده اند اما خود را ” روزنامه نگاران تبعیدی ” خواندند . نیک آهنگ کوثر در حمایت یکی از شیادانی که در تهیه و امضای نامهء ۶۷ نفره دست داشت نوشته بود که من تایید می کنم وی یک روزنامه نگار آزاد است. ( بی آنکه عمرا” مطلبی از آن روزنامه نگار جعلی دیده و یا خوانده باشد) ءمس
مسیح علی نژاد ، خبرنگار سابق مطبوعات در ایران و فعال سیاسی کنونی در انگلیس ، بهتر از هر کسی می دانست که تهیه کنندگان و جمع بسیاری از امضا کنندگان نامهء ۶۷ نفره هرگز روزنامه نگار نبوده اند ، اما حاضر به نشان دادن واکنشی در قبال شیادی آنها نشد و با تبلیغ آن نامه مهر تاییدی بر کار روزنامه نگاران جعلی زد
عکس بالا : تصویر لینک منفی باران شدهء مطلب بنده در بالاترین. روزنامهء کیهان نوشته است که این مطلب را سایت بالاترین نوشته و عبداللطیف عبادی هم همکار آن سایت است . منفی دهندگان هم نوشته بودند که این مطلب را روزنامهء کیهان نوشته و عبداللطیف عبادی هم همکار آن روزنامه است . روی تصویر کلیک کنید تا بهتر دیده شود . اسم ” نیک آهنگ ” و تلاشی که برای حذف و محو کردن این نوشته در سایت بالاترین به خرج داده بود نیز در تصویر مشخص است
در همین زمینه بخوانید



آقای عبادی، چون در توضیحاتتون از من هم اسم برده شده، ذکر یک توضیح لازم است:
شما نوشتید که خانم سعادت هر سه مطلب را هم توسط دوست صمیمی اش – خانم محبوبه حسین زاده – که در آن سالها – چهار سال پیش – در بخش اجتماعی روزنامهء اعتماد کار می کرد ، منتشر نمود….فقط و فقط میخوام به این مساله اشاره کنم که صرف دوست صمیمی بودن با من، دلیل چاپ این مطالب نبوده.همون طوری که خودتون هم در جریان هستید، در مدتی که در روزنامه اعتماد به عنوان معاون دبیر گروه اجتماعی کار می کردم، هرکسی هر مطلبی که برای روزنامه می فرستاد که قابلیت چاپ شدن در روزنامه رو داشت، ما این کار رو می کردیم…کما این که دو تا ترجمه هم از خود شما توی روزنامه کار کردم بدون این که سفارشی از جانب کسی شده باشه و حتمن خودتون هم این مورد رو تائید می کنید.خودم هم نوشتم در فیس بوک که این نامه برام ایمیل شده بود مثل خیلی های دیگه از دوستان که امضاشون پای نامه نیست، ولی چون مهاجرتم یک تصمیم کاملن شخصی بود به خودم اجازه ندادم پای نامه ای رو امضا کنم که از طرف روزنامه نگاران تبعیدی نوشته شده…کما اینکه روزنامه نگار بودن خیلی از اسامی ای که در این لیست وجود داشت، جای سوال داره چه برسه به روزنامه نگار تبعیدی بودن….به همین دلیل هم دوست ندارم و فکر هم نمی کنم که این موضوع اخلاقی باشه که وقتی خودم در جریان مساله ای نیستم، به هر عنوانی اسمم جایی مطرح بشه
.
پاسخ : شما مایلید که اخلاقیات را رعایت کنید؟ آفرین! و مرحبا ! ، دست مریزاد . اما به نظرتان بهتر نیست عمق و حجم این دفاع از اخلاق و صداقت و راستگویی و شرافت را یک مقدار عمیق تر کنید؟ خانم حسین زاده ، مگر شما صمیمی ترین دوست آیدا سعادت نبودید؟ مگر بهتر از هر کس دیگری در جریان کار و فعالیت و زندگی آیدا سعادت نبوده اید؟ مگر بقول خودتان معاون دبیر سرویس اجتماعی روزنامهء اعتماد هم نبوده اید؟ خب پس چرا در مقابل دروغ های زشت و کثیف و غیر اخلاقی و شیادی های وقیح و نفرت انگیز خانم آیدا سعادت و تیم فاسد و تبهکارش سکوت مطلق کرده اید؟ لابد می خواهید بگویید که در دو سه سال اخیر در هندوستان تشریف داشته بودید و نمی دانسته اید که ایشان – و آن آقایانی که به همراه آیدا سعادت از گربهء شما ، موسوم به دوشس! ، در تهران نگهداری می کردند – مشغول به انجام چه اعمال شرم آور و نفرت انگیز و غیر انسانی و غیر اخلاقی بودند . این قبول . اما قبل از آن چه؟ چرا وقتی خانم آیدا سعادت با وقاحت و بی شرمی هر چه تمامتر خودش را زیر اعلامیه های مختلف به عنوان “روزنامه نگار” جا می زند و با وقاحت هم این ادعا را در همه جا تکرار می کند که در ایران یک روزنامه نگار! بوده است ، شمایی که هم روزنامه نگار بوده اید و هم صمیمی ترین دوستش بوده اید حرفی نمی زنید؟ چرا وقتی نیک آهنگ کوثر بر دروغهای آیدا سعادت مهر تایید می زند و اعلام می کند “برای من ثابت شده که خانم آیدا سعادت در ایران یک روزنامه نگار بوده و با روزنامه اعتماد و … همکاری می کرده” شما سکوت می کنید؟ چرا در مقابل همهء فسادها و تبهکاری ها و فریب کاری ها و شیادی های ها و دروغگویی هایی که از ناحیهء این دوست صمیمی تان و تیم مجهزی! که از آقایان و خانمهایی خاص و از تهران تا آمریکا داشتند و دارند ، سکوت کرده اید؟ مگر شما بهتر از هر کسی نمی دانید که این جماعت هرگز نه روزنامه نگار بوده اند ، نه سیاسی بوده اند ، نه در جلساتشان اصلا” به چنین مسائلی می پرداختند؟خب پس چرا ساکت مانده اید؟ چرا سکوت کرده اید؟ از چه چیزی می ترسید؟ شما بهتر از هر کسی می دانید که آیدا سعادت و آن آقایانی که جزو محفلش بودند از تابستان ۱۳۸۷ تا زمستان ۱۳۸۸که از کشور خارج شدند مشغول انجام چه کارهای شرم آوری بودند و چه می کردند . شما بهتر از هر کسی می دانید که آیدا سعادت در طول یک سال آخری که در ایران بود به چه شغل شریفی! مشغول بود و به انجام چه اموری اشتغال داشت . شما بهتر از هر کسی می دانید که چرا آیدا سعادت از سوی خانواده اش طرد و منزوی شد . شما بهتر از هر کس دیگر می دانید که چرا آیدا سعادت نیمه شب فرزند و شوهر و خانه و زندگی و خانواده اش را گذاشت و به تهران فرار کرد . شما بهتر از هر کسی می دانید که آیدا سعادت مایهء رسوایی و بی آبرویی چه کسانی شد . شما بهتر از هر کسی می دانید که آیدا سعادت باز در تهران هم به چه دلیلی و پس از برملا شدن چه موضوعی دست به خودکشی زد و البته با اقدام به موقع من و توسط دوست مشترک سابقمان – خانم سوسن طهماسبی – به بیمارستان رسانده شد و زنده ماند . شما بهتر از هر کسی می دانید که چرا آیدا سعادت دیگر نتوانست در ایران بماند و بچه اش و زندگی نداشته اش را هم پشت سرش رها کرد و سن ۳۷ سالگی ترکیه رفت و به گروههای کمونیست و طرفداران سازمان مجاهدین خلق پیوست و از سر فلاکت و گرسنگی و بدبختی و بیچارگی اش آوارهء غربت شد و آخرش هم سر از آمریکا درآورد و الان هم با خل وضع هایی مانند پروانه وحید منش در واشنگتن مشغول به چه کارهایی هست . شمایی که خانم محبوبه حسین زاده هستید و معاون دبیر سرویس اجتماعی روزنامهء اعتماد و صمیمی ترین دوست آیدا سعادت بودید بهتر از هر کسی در دنیا می دانید که آیدا سعادت نه روزنامه نگار بود ، نه سیاسی بود ، نه اهل روزنامه خواندن بود ، نه از سیاست و دنیای آن خبری داشت و نه اصلا” به چنین دلایلی از کشور خارج شد و نه هرگز با روزنامهء اعتماد کار می کرد . پس چرا وقتی نیک آهنگ کوثر – به زشت ترین شکل ممکن – می گوید تایید می کنم که آیدا سعادت روزنامه نگار بوده! و برای اثبات حرفش هم از روزنامهء اعتماد اسم می برد و خود آیدا سعادت هم با وقاحت این ادعا را تکرار می کند ، شما سکوت می کنید؟ چرا حقیقت را بیان نمی کنید؟ از چه چیزی می ترسید؟ از چه چیزی احساس شرمساری می کنید؟ چرا یکبار و برای همیشه حاضر نمی شوید بیایید و شرافتمندانه و نجیبانه و صادقانه ، به همه بگویید که آیدا سعادت و این آقایانی که امروز در اروپا و آمریکا مدعی شده اند که در ایران روزنامه نگار و فعال حقوق بشر و مبارز سیاسی بوده اند ، و همچنین آن دختران معصومی که فریب آیدا سعادت و آقایان عضو محفلش در تهران را خوردند و به راههایی کشانده شدند که در پایانش جز اعتیاد و …. انتخاب دیگری برایشان باقی نمانده بود ، و الان به خارج از کشور آمده اند و ادعا می کنند ” فعال حقوق زنان! ” ، فعال حقوق بشر و روزنامه نگار بوده اند ، در ایران واقعا” چکاره بوده اند؟ خانم محیوبه حسین زاده ، اگر قرار باشد که شما از شرافت و انسانیت و اخلاق و صداقت دفاع کنید ، قاعدتا” باید از جاهای دیگری شروع کنید . من از کسانی که حقیقت را نمی دانند،هیچ توقعی و انتظاری و گله ای و شکوه ای و شکایتی ندارم . اما شمایی که همه چیز را می دانید چرا سکوت کرده اید؟ شما شرافت و انسانیت و صداقت و حقیقت را با چه چیزی معامله کرده اید؟
متاسفانه جامعه جو زده و احساساتی ایران تاب نوشته هایی این چنینی رو نداره. همه میدونیم که خیلی از این ادعا ها برای اینه که طرف بتونه از امتیازات پناهندگی استفاده کنه. همه ماها در ایران تحت فشار هستیم ولی دست یازیدن به هر حربه ای برای بدست آوردن پناهندگی باعث میشه که اون کسایی که واقعن نیاز دارن به این موضوع از بین برن.
ممنون که هرچند گاهی وقت میذاری و با دقت بک گراند چک انجام میدی از مدعی ها. این نوشته هات میمونه و حداقل کسایی هستن که با خوندن نوشته هات اسیر دروغ های این ها نمیشن. هدف جدا سازی قلب از واقعیت که دنبال میکنی بسیار خوبه
.
پاسخ : ناراحت نباش رفیق . اگر به شمارشگر سایتم – در پایین آن – نگاه کنی می بینی که فقط در ۲۴ ساعت گذشته بیش از شش هزار بازدید کننده داشته است . ما که محتاج چهار کلیک کاربران هپروتی سایت بالاترین نیستیم جانم . بگذار آنها تصور کنند که با حذف یک لینک من شاخ غول را شکسته اند و دیگر کسی نوشته هایم را نمی خواند! . آنها کار خودشان را می کنند و ما هم کار خودمان را . زنده باشید
خطا کردهاید. من با خانم سعادت گفتگو کردم و توضیحات ایشان را آوردهام. بنده مسوول لیست نیستم که اول مرا متهم به دست اندرکار بودن انتشارش کردید نیستم. من وکیل کسی نیستم و نخواهم بود جز خودم. کارتان برای یافتن حقیقت را میستایم، اما اهانت و تهمت زنیتان را نمیپسندم
.
پاسخ : شما خیلی غلط کردید که در تاریکی و زیر لحاف با خانم آیدا سعادت گفتگو کردید . وکیل کسی نیستی درست ، ولی سعی کن سخن گوی فاحشه های ولگرد هم نباشی
با نظر نیکان موافقم که گفت روزنامه نگاری تعریفی علمی و دقیقی ندارد … ء
.
پاسخ : متشکرم از کامنت طولانی شما و ببخشید که خلاصه اش کردم . روزنامه نگاری تعریفی بسیار دقیق و مشخص دارد . اگر کسی تعریف آن را نمی داند معنی اش این نیست که این حرفه و کار تعریفی ندارد
این هم از آبروریزی تازه .. مسخره خاص و عام شدن ایم تبعیدیهای ایران.. واقعا به قول خانم بنی یعقوب چه می شد بجای ۶۷ نفر روزنامه نگار دروغین فقط همون ۳۰ نفر راستین امضا می کردن؟ چرا همه بجای این که در مقابل دروغگویان صف بکشن جلو آٔای عبادی صف کشیدن؟ خب اون و همه مردم ایران حق دارن معترض بشن.. سوء استفاده از مردم کثیف ترین کار ممکن هست ..واقعا آدم کجا باید دنبال یه جو صداقت بره .. منتظر ۲۰٫۳۰ هستیم تا به ریش همه بخنده.. آقای کوثر از شما بعید بود .. خانم عیلنژاد که برای همه اشعار حماسی به سبک ۲۰٫۳۰ می نویسید چرا سکوت کردن؟ یه کاسه ای زیر نم کاسه هست که شماها این همه هوای هم دارین .. حتما یه خبرایی هست اون ورا
.
پاسخ : متاسفانه خانم مسیح علی نژاد خودش جزو کسانی بود که برای تبدیل شدن به ” متولی نامهء ۶۷ نفره ” آماده کرده بود و به محض انتشارش هم فورا” در تلوزیون فارسی بی بی سی درباره اش – طبق روال همیشگی اش – شروع به انجام مصاحبه های حماسی – احساسی کرد و برای جا انداختن نام بیش از ۳۰ “شیاد حرفه ای” به جای ” روزنامه نگاران تبعیدی” از هیچ تلاشی هم فروگزاری نکرد و البته سعی اش باطل بود
جناب عبادی ،
جناب نیک آهنگ ظاهرا از روی سادگی و به اشتباه خود را گرفتار کرده و شما هم این را میدانید
.
پاسخ : انشاءالله که همینطور است
سلام جناب عبادی
من اگر خدا بخواهد یک آدم ۵۲ ساله از تهران هستم. نه روزنامه نگار آزادم نه دربند ، نه شیادم نه هری پاتر! فقط یکی از سلولهای “آن بخش خاکستری جامعه” هستم که به زعم آقای نیک آهنگ کوثر (در مصاحبه با خانم زهرا رهنورد) بلاتکلیف هستند و باید سعی کرد ایشان را جذب نمود.
الغرض سایتهای خودنویس ، جرس ، کلمه، تابناک ؛ رجا نیوز؛ انقلاب اسلامی در هجرت، بالاترین (عضو نیستم)، پارس دیلی نیوز و بعضی از وبلاگهای “این وری ها” و “اون وری ها” و گهگاه “دری وری ها” را هم می خوانم از جمله وبلاگ آقای علیرضا رضایی را از “من گوله” تا وبلاگ حاضرش را که امروز از مقاله ی موهن ایشان پی به وجود شما بردم و از طریق گوگل وبسایتتان را پیدا کردم.
القصه به عقیده ی من چندی است که آقای نیک آهنگ کوثر به نوعی عجب و غرور مبتلا شده و بدش هم نمی آید که دم و دستگاهی بهم بزند و برو بیایی در بین “اون وری” ها داشته باشد. ایشان مدتی است با مناسبت و بی مناسبت قلمش را به صورت کسانی می کشد که اکثریت مردم ایشان را دوست دارند از جمله میر حسین موسوی و شیخ مهدی کروبی. برای ایشان عافیت جسمی و سلامت نفس آرزومندم.
در یکی از مطالب آقای علیرضا رضایی کامنتی گذاشتم و به ایشان هشدار دادم که اینها که برای هر خزعبلاتی که می نویسی تو را تشویق می کنند و هورا می کشند، بر حذر باش که “دلقک سیرک” را هم به همین منوال تشویق می کنند تا حالی کرده باشند. گوش نکرد و باز هم ادامه داد و از هر بی دینی بی دین تر به دین و مقدسات مردم توهین کرد.
با عرض پوزش از تصدیع اوقات فقط می خواستم نتیجه بگیرم که این “چاچول بازی ها” از نگاه تیز و هوشیار ما خاکستری ها دور نمی ماند و مردم در هر حالتی دیر یا زود “سره را از ناسره” تشخیص می دهند و قضاوت می کنند. حکایت آن مورچه ای نباشد که قطره ای آب در لانه اش وارد شد و فریاد برآورد که دنیا را آب برد. دنیای ما مردم خاکستری خیلی بزرگتر از آن است که امثال این نامه های ۶۷ نفره یا تلاشهای خودنویس برای “گنده شدن” یا دلقک بازیهای علیرضا رضایی و حتی بهم بافته ی احمدی نژاد آن را زیر و رو کند. ایشان بهتر است به فکر فردای سپیدی باشند که هر سیاهی ای را نمایان می سازد. یا حق
.
پاسخ : ممنونم از توضیحات شما . البته بنده به هیچ عنوان سیاسی به معنای آنچه که امروز رایج است نیستم و هیچ علاقه ای هم به وارد شدن به دعواهای سیاسی – چه بین حکومت و مخالفینش و چه بین مخالفینش و مخالفینش! – ندارم . اما وقتی پای مصالح ملی و منافع مملکتم و مردمم در میان باشد سکوت و تماشا را بر خودم حرام می دانم و همان می کنم که ملاحظه می کنید . هیچ فاجعه ای را هم بالاتر از این نمی دانم که ببینم قضاوتها بر اساس حب و بغض ها و یا دسته بندی های سیاسی و الفتها و ضدیتها انجام شود . بنده همچنین دستگاه ” نیت سنج ” هم ندارم که اعمال موافقین و مخالفین حکومت را بر اساس نیت درونی شان بسنجم . من به عنوان یک انسان آزاده شعور دارم ، حس دارم ، عقل دارم و با همین ابزار آنچه را که در پیرامونم می گذرد می بینم و با معیارهای اخلاقی و انسانی و ملی و دینی و مکتبی ام می سنجم و در مقابلشان – به قدر وسع و توانایی ام – واکنش نشان می دهم . کلکم راع و کلکم مسئول
بعداز انقلاب بسیاری از ایرانیان بدلیل شرایط نا مساعد سیاسی اجتماعی کشور مجبور به مهاجرت شدند و هر کس از گوشه ای فرا رفتند. منتها این مهاجرین کلمه ی تبعید را دائم مورد استفاده قرار میدن بدون این که معنی انرا درست بدانند.
تبعید یعنی فرستادن کسی که جرمی را مرتکب شده و به موجب ان باید به مجازات برسد . بنا بر این برای گذراندن دورهی مجازات تبعید میشود. تبعید گاه این نوع اشخاص معمولن بد ترین نقاط است از لحاظ اب و هوا و شرایط زندگی زیا انها باید مجازات شوند. این مهاجرین که خود راتبعیدی میدانند . به بهترین کشور های اروپائی و امرکائی رفته اند که دارای آب و هوای خوب و شرایط زندگی مناسب است و با شرایط محیط تبعید یعنی تبعید گاه هم خوانی ندارد.
پس این مهاجرین تبعیدی نیستند .و در چها رچوب تعریف تبعیدی نمیگنجند. این مطلب را نوشتم که یکبار وبرای همیشه از سوء استفاده از کلمه ی تبعید خود داری شود . بجای ان کلمه ی مناسب تری بکار برده شود.
اگر کسی در این زمینه نظری دارد خوشحال میشم مطرح کند تا تکلیف بکار بردن این کلمه ی تبعید برای همیشه روشن شود.
تبعید گاه. بدترین نقطه در یک کشور از لحاظ اب و هوا و شرایط زندگی است.
کجای کشور های اروپا و امریکا در چها رچوب تبعید گاه جا میگیرد . توضیح بدهند.
.
پاسخ : اینها اکثرا” گداگشنه هایی هستند که از روستاها و شهرهای فقرنشین و دور افتادهء ایران به ترکیه رفته اند و از آنجا پناهندگی آمریکا و کانادا و اروپا گرفته اند و برای اولین بار در عمرشان یک لقمهء سیر خورده اند . در خواب هم نمی دیدند که در تهران زندگی کنند یا از کنار چهار آدم با سر و پا رد بشوند . حالا در نیویورک و واشنگتن و لندن و پاریس پای اینترنت نشسته اند و می گویند ما تبعیدی هستیم! بقول یکی از دوستان : کاشکی یکی هم می آمد و ما را هم از روستاهای قزوین می برد و توی هواپیمای بوئینگ ۷۴۷ می گذاشت و جیبمان را پر از دلار می کرد و به لندن و پاریس و نیویورک و واشنگتن تبعید می کرد! ء
درود بر شما
جناب عبادی براستی که آب در خوابگه مورچگان ریخته اید. دل مبارزان و فعالین سیاسی راستین درون ایران از این افراد و اعمالشان خون است. پاینده ایران زنده باد آزادی
مطالب جالب از به اصلاح روشنفکرانِ بازیگر آشکار شد.
جابه در جایی که روزنامه نگاری که حرفه اش روشنگری است، زندگی اش سراسر دروغ و فریب باشد باید بیشتر به اظهارات و نظرات آنها شک کرد تا حقیقت را یافت
از دوستان روزنامه نگارم شنیده بودم که این خانوم آیدا سعادت، به واسطه ی حضور یک زن در زندگی زناشوییشان، از همسرش جدا شده و گمان نمی کردم با آن تظاهر به ظاهر معصومانه شان، کسی که به قول خودش برای حقوق بشر فعالیت می کند، دست به خودکشی هم زده باشد….!!!
نجات دهنده های دروغین…